حسين فاطمى
88
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
فعل معصوم ؛ چه حسن بن على عليه السّلام جوائز معاويه را قبول فرمود و تأسّى به معصوم يا واجب است يا مستحب على اختلاف المذهبين . در جواب گفتم كه : شهيد اوّل رحمه اللّه در كتاب « دروس » فرموده : ترك أخذ الجوائز من السّلطان الظالم أفضل و لا يعارض ذلك أخذ الحسن عليه السّلام جوائز معاويه فإنّ ذلك من حقوقهم عليهم السّلام . يعنى ترك گرفتن جايزههاى پادشاه ظالم افضل است و البته گرفتن حسن عليه السّلام جايزههاى معاويه را با فتواى مذكور معارضه نمىكند و اشكالى بر او وارد نمىنمايد ؛ زيرا كه جوائز معاويه خود بالأصاله حقوق ائمه عليهم السّلام بوده و آن ملعون بر سبيل غصب و عدوان تصرف مىنمود . محقّق فرمود : در « دروس » چنين عبارتى نيست من عبارت را نشان ايشان دادم تا اينكه عاقبت به مرجوحيّت جوازش ، او را الزام نمودم . « 1 » صاحب « حدائق » در مسئلهء اخذ جوائز سلطان جابر تأييد بر فرمايش شيخ قطيفى مىنمايد و فرمايش محقق ثانى يعنى كركى را انتقاد و به مغالطه ستوده چنان كه در كتاب « انيس المسافر و جليس الحاضر » خود كه مشهور به « كشكول بحرينى » است گويد : هر چند مرا لياقت و شايستگى نيست كه فيما بين اين دو دانشمند بزرگ محاكمه كنم ، ولى تحقيق مقام بر وجه اجمال اين است كه در مسئله اخذ جوائز سلطان جابر ، بر كلام محقق ، آثار مغالطه ظاهر است به چند دليل : اول آنكه حسن بن على عليه السّلام جوائز معاويه را از آن روى اخذ مىفرمايد كه جملهء جوائز حقوق ايشان بوده چنانچه دنيا و مافيها از آن ائمهء معصومين عليهم السّلام است تا چه رسد به آن زخارف قليله كه در قبضه تصرّف آن ملعون طاغى ياغى بوده ، پس در جواز قبول جوائز نمىتوان به فعل حسن بن على عليه السّلام تمسّك جست و حكم تأسّى را در اين مقام جارى نمىتوان ساخت ؛ زيرا كه وجوب يا استحباب تأسّى در فعلى است كه جهت اختصاص آن به امام ، نامعلوم باشد . دوم آنكه در قبول جوائز معاويه - لعنة اللّه عليه - حضرتش معذور بود ، چه با معاويه به مصالحت قيام نموده بود تا آنكه شيعيان و دوستان خويش را از بىاعتدالى آن ملعون مأمون دارد ؛ پس اگر جوائز را ردّ مىفرمود چنين گمان مىنمود كه حضرت عليه السّلام از صلح و عهد خود برگشته و هواى خلافت دارد لاجرم بر قتل شيعيان قيام مىنمود پس به اين
--> ( 1 ) - « نامهء دانشوران » 3 / 39 انتشارات دار الفكر قم .